تولدهدیه ام
از تولد گریه بود
خندیدن را تو به من آموختی
سنگ بوده ام
تو کوهم کرده ای از تولد گریه بود
خندیدن را تو به من آموختی
سنگ بوده ام
برف می شدم
تو ابم کردی
آب میشدم
تو خانه دریا را نشانم دادی
می دانستم گریه چیست
خندیدن را
تو به من هدیه کردی
(شمس لنگرودی)
اینم یه شعر به مناسبت تولد جمع سبز خانوادگیمون که از قضا اصابت کرد به تولد پریا و کباب خورون و لمبوندن و از این حرفها...
از جوجه کباب ذغالی فریدون هم که دیگه نگو شکم خالی مارو که در رژیم غذایی به سر میبره بدجور بضعف میاره امان از این آزمون سخت نخوردن و بوی قورمه سبزی همسایه و کباب خوران تولد پریا...
به هر حال در دوره بعدی نه کبابی در کار است و نه تولدی هرچه هست به قول «نیگبت بزرگ »: کبا ب اولویه است و آب زم زم
بچه ها هدف بزرگمون که بخاطرش جمع شدیم رو فراموش نکنید.
نه پول نه وقت گذروندن بلکه یه ذخیره برای ...
گیلواسالار جواد خان گل گلاب و هاله خاتون
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر